خرید بک لینک
خرداد ماه شمال بودیم ... یعنی وقتی دیدیم بالهای کبوتر سپید صلح با اون خوشه گندمی که به منقارش داره بالاخره موقتاً بر منطقه سایه افکند، و دیگه فعلاً تن و بدنمون قرار نیست دم و دقیقه بلرزه و مایه نقد بقا را که ضمان خواهد شد، و چون روزی و عمر بیش و کم نتوان کرد، و زان پیش که بر سرت شبیخون آرند، و بسیار بجویی و نیابی دیگر، و آنها که به جایند نپایند بسی، و ......باشه باشه چشم ...خلاصه تصمیم گرفتیم بزنیم به جادّه .. به قصد شمال ... وقتی داشتم بار و بٌنه سفر میبستم، تو دلم گفتم خدایا میدونم این وقت سالادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا کمالی تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 18:56

چمدانی که گم شد ... شنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۵ - 14:49 - نگین شیراز - ترمینال بودیم .. دو تایی .. نمیدونم مقصدمون کجا بود... ترمینال شلوغ بود و هوا خیلی گرم ... مدام دور و بر رو نگاه میکرد و دنبال اتوبوسمون میگشت .. وقتی پیداش کرد گفت بیا بریم ساکمون رو تحویل بدیم و سوار شیم... داشتیم میرفتیم سمت اتوبوس که یهو دیدم روی دریا هستیم ... سوار یه کشتی بزرگ روی آب بودیم .. هردو آرنج هامون رو تکیه داده بودیم به دیواره عرشه و دریا رو تماشا میکردیم .. اون حرف میزد و من گوش میکردم .. به صورتش نگاه میکردم... بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا کمالی تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 18:56

مادران دیروزی .. بچه های در زمان حاضری دوشنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۵ - 13:56 - نگین شیراز - سالها قبل، علی دبیرستانی بود، یه روز گفت: مامان یه جوک برات بگم؟من: بگو عزیزم...علی: یه آقایی تو سالن سینما چراغ قوه موبایلشو روشن میکنه که ساعتشو نگاه کنه!من:خوب؟علی: مامااااااااان؟ میگم یارو میخواسته با چراغ قوه موبایلش ساعتشو نگاه کنه.من:بله بله شنیدم، خوب که چی؟ این یعنی جوک بود؟ باشه بابا، هر هر هر .. خوب شد؟!علی طفلکی سکووووووت و خیره شدن به من و اندیشه کنان غرق این پندار که بهره هوشی مامانم بیشتره یا کلادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا کمالی تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 18:56

99 ضربدر فیثاغورث تقسیم بر اینگرید برگمن! دوشنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۵ - 22:26 - نگین شیراز - تا حالا به خطوط کف دستتون دقت کردین دوستان؟ کف دست راست انگار نوشته 18. بعد کف دست چپ نوشته 81.حاصل جمع این دو عدد میشه 99. اینو خودم امشب کشف کردما. الان فرق من با فیثاغورث(خداییش چه اسم سختی داره ها) چیه؟ فرق من با اقلیدس چیه؟ فرق من با رمی مالک یا اینگرید برگمن چیه؟ این یکی ربطی نداشت میدونم! آهان.. اصلاً گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد؟گفتم لاله قرمز، یادم به یه خاطره افتاد.. علی کوچیک بود داشتم رنگها رادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا کمالی تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 18:56

وقتی صاحب فرزند میشوی جهان از تو یک گروگان دارد ... پنجشنبه ۱ مرداد ۱۴۰۵ - 12:51 - نگین شیراز - من اصلاً موافق نیستم که میگن زبان ترکی زبان سختیه. الان یه نمونه کوچیک از اعداد براتون مینویسم که ببینید چقدر آسونه...بِش = 5اَلّی بِش = 55بش یوز اَلّی بش = 555بش مین بِش یوز الّی بِش = 5,555الّی بِش مین بش یوز اَلّی بِش =55,555بش یوز الّی بش مین بش یوز اَلّی بش = 555,555الان به سادگی زبان ترکی ایمان آوردید دوستان؟تا آموزش بعدی شما رو بخدای مهربان میسپارم ..آهنگ هم نداره این پست .. بهتره بجای آهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا کمالی تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 18:56

هرجا به هر زمان، در خاطر منی ... دوشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۵ - 20:45 - نگین شیراز - در روز جاری یه بافتنی شروع کار کردم. یه کاموای سفید دو سال قبل تهیهه بودم که همونطور تو کمد مونده بود. در روز جاری آغازش کردم. میخوام یه پلیور سفید برای دختر نازنینم ببافم که بعد روش با کاموای رنگی گلدوزی کنم.آره هوا گرمه و شاید بافتنی مناسب این فصل نباشه اما حٌسن بافتنی اینه که میتونی همراه دونه های بافتنی خیال هم ببافی.میتونی به بافتنی توی دستت خیره بشی و همراه بیرون کشیدن کاموا از دونه های رج قبل، خاطرات شیرین ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا کمالی تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 18:56

یه صبح سرد زمستونی بود.. خیلی سرد.. شیراز زمستون های سردی نداره ولی امسال در اوج موشک بارون های اسفند ماه، یه سرمای چند روزه سخت رو تجربه کردیم.. خلاصه صبح زود بود و شب قبلش مثل خیلی از شبها درست نخوابیده بودم. هوا که روشن شد گفتم برم پیاده روی.. ولی کمی صبر کردم که کوچه خیابون کمی شلوغ تر بشه.. لباس گرم پوشیدم و از خونه زدم بیرون.. هوا سرد بود اما اهمیتی نداشت چون من عاشق سرما هستم ... رفتم و رفتم تا توی یکی از کوچه های اطراف، چشمم افتاد به یه کٌپه مقوا و پارچه که مشخص نبود چیه.. جلوتر که رفتم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا کمالی تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 18:56

یا للعجب!
دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵ - 17:53 - نگین شیراز -

من عادت دارم وقتی کسی داره باهام حرف میزنه، مستقیم به صورتش نگاه میکنم. وقتی خودم هم دارم با کسی حرف میزنم، همینطور.

بهش میگم وقتی حرف میزنم، یا باهام حرف میزنی به من نگاه کن، میگه مگه وقتی رادیو گوش میدیم بهش نگاه میکنیم؟!!!!

الان شما قانع شدین؟ منم قانع بشم آیا؟

چطور میتونن واقعاً؟

آهنگ؟ آهنگم کجا بود بابا؟!!!

پاشم برم پیاده روی ...

برچسب: نویسنده: سینا کمالی تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 18:56

خواب ... پنجشنبه ۲۲ مرداد ۱۴۰۵ - 4:54 - نگین شیراز - دیشب ساعت ده خوابیدم و صبح ساعت چهار بیدار شدم. خروس همسایه قوقولی قوقو میکنه اما بچه گربه های شیطون و با مزه حیاط هنوز بیدار نشدن که برم براشون غذا بریزم. وقتی بیدار میشن صدای خش خش برگهای باغچه نشون میده بیدار شدن و دارن بازی میکنن. یکیشون سفید مشکیه یکی دیگه شون مشکی با رگه های سبز یشمی.. سفید مشکیه کپی مادرشه و بسیار زبل و شیطون و بازیگوش، اون یکی اما آروم تره و یه کمی ترسو و محتاط ...گاهی میان کف حیاط بازی میکنن اما به محض اینکه کسیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا کمالی تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 18:56

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: نویسنده: سینا کمالی تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 22:48

اینو نمیدونم چند بار شنیدم. اما ذره ای از اشتیاقم برای چندین و چند باره شنیدنش کم نشده. کاش بتونم بهش عمل کنم.

برچسب: نویسنده: سینا کمالی تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 22:48

* بعضی ها متوجّه منظور آدم نمیشن، بعضی ها "ترجیح میدن" که متوجّه منظور آدم نشن. این گروه دوم حال منو به هم میزنن. بدجوری ... * تنهایی صد شرف داره به بودن در جمعی که هیچ جوره باهاشون جور نیستی و تازه اذیّت هم میشی. تنهایی چیز خوبی نیست ولی وقتی ترجیحش بدی به حضور در چنین جمع هایی، میشه بهترین رفیقت. چقدر از این تنهایی خودخواسته لذت میبرم این روزها ... * من وقتی فکرم درگیر مسئله ای باشه، یا بهتر بگم، چیزی منو آزار بده، زیاد راه میرم.

برچسب: نویسنده: سینا کمالی تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 22:48

از سبب هجر اوست، شب که سیه پوش شد ....میانسالی دوره قشنگیه. میانسالی خوبی های زیادی داره که یکیش آهستگی و تأنّی هست. هیچ عجله ای برای انجام هیچ کاری نداری. از اون شتابزدگی و بدو بدوی دوره جوانی دیگه خبری نیست. کارها رو در نهایت آرامش انجام میدی و لذت بیشتری از انجامشون میبری. شاید یکی از دلایلش این باشه که توان جسمیت کمتر شده. خوب این بجای خودش درسته، اما فقط این نیست. حتّی در مورد کارهایی که نیاز به قدرت جسمانی هم ندارن، آدم آهسته تری میشی. گاهی چند ثانیه به ظرف های نَشسته داخل سینک خیره میشی اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا کمالی تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 22:48

از سبب هجر اوست، شب که سیه پوش شد ....غروب بود و حوصله م بشدت سر رفته بود. به همسرجان گفتم میای بریم پیاده روی؟ مطابق معمول این ایام اخیر، فرمودند با اجازه بزرگترا خیر، فوتبال داره.. ای فوتبال، ای فوتبال! یعنی مرگ به نیرنگ تو که همراهِ پیاده روی های منو ازم گرفتی .. مهم نبود البته، خدا بذاره خودمو، پاشدم لباس پوشیدم و زدم بیرون. به خیابون که رسیدم اولین چیزی که توجهم رو جلب کرد یه سینی پر از لواشک بود.. تو باغ های سرسبز و با طراوتی که به فصلش انار و آب انار میفروشن، به فصلش گردوی تازه، به فصلش تادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا کمالی تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 22:48

گفتم: من قدیما به چشم و نظر اعتقادی نداشتم، اما چند بار که اثرش رو روی زندگیم دیدم، بهش معتقد شدم. الآنم نمیدونم چه چشم و نظری دنبالمه که از اسفند ماه پارسال تا الآن از دکتر و دوا فارغ نمیشم. مدام درگیر مشکلات جسمانی و روحانی هستم. از دندون درد و سرماخوردگی بگیررررر تا تیرویید و گردن درد و زانو درد و عَم عا و عَه شا !! گفت: چشم و نظر رو که منم بهش معتقدم. اما شاید هم چشم و نظر نباشه، شاید مربوط به سن و سال باشه.

برچسب: نویسنده: سینا کمالی تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 22:48

صفحه بندی