برچسب:
نویسنده: سینا کمالی
برچسب:
نویسنده: سینا کمالی
برچسب:
نویسنده: سینا کمالی
برچسب:
نویسنده: سینا کمالی
برچسب:
نویسنده: سینا کمالی
برچسب:
نویسنده: سینا کمالی
برچسب:
نویسنده: سینا کمالی
من عادت دارم وقتی کسی داره باهام حرف میزنه، مستقیم به صورتش نگاه میکنم. وقتی خودم هم دارم با کسی حرف میزنم، همینطور.
بهش میگم وقتی حرف میزنم، یا باهام حرف میزنی به من نگاه کن، میگه مگه وقتی رادیو گوش میدیم بهش نگاه میکنیم؟!!!!
الان شما قانع شدین؟ منم قانع بشم آیا؟
چطور میتونن واقعاً؟
آهنگ؟ آهنگم کجا بود بابا؟!!!
پاشم برم پیاده روی ...
برچسب:
نویسنده: سینا کمالی
برچسب:
نویسنده: سینا کمالی
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
برچسب:
نویسنده: سینا کمالی
برچسب:
نویسنده: سینا کمالی
برچسب:
نویسنده: سینا کمالی
از سبب هجر اوست، شب که سیه پوش شد ....میانسالی دوره قشنگیه. میانسالی خوبی های زیادی داره که یکیش آهستگی و تأنّی هست. هیچ عجله ای برای انجام هیچ کاری نداری. از اون شتابزدگی و بدو بدوی دوره جوانی دیگه خبری نیست. کارها رو در نهایت آرامش انجام میدی و لذت بیشتری از انجامشون میبری. شاید یکی از دلایلش این باشه که توان جسمیت کمتر شده. خوب این بجای خودش درسته، اما فقط این نیست. حتّی در مورد کارهایی که نیاز به قدرت جسمانی هم ندارن، آدم آهسته تری میشی. گاهی چند ثانیه به ظرف های نَشسته داخل سینک خیره میشی ا
برچسب:
نویسنده: سینا کمالی
از سبب هجر اوست، شب که سیه پوش شد ....غروب بود و حوصله م بشدت سر رفته بود. به همسرجان گفتم میای بریم پیاده روی؟ مطابق معمول این ایام اخیر، فرمودند با اجازه بزرگترا خیر، فوتبال داره.. ای فوتبال، ای فوتبال! یعنی مرگ به نیرنگ تو که همراهِ پیاده روی های منو ازم گرفتی .. مهم نبود البته، خدا بذاره خودمو، پاشدم لباس پوشیدم و زدم بیرون. به خیابون که رسیدم اولین چیزی که توجهم رو جلب کرد یه سینی پر از لواشک بود.. تو باغ های سرسبز و با طراوتی که به فصلش انار و آب انار میفروشن، به فصلش گردوی تازه، به فصلش ت
برچسب:
نویسنده: سینا کمالی
برچسب:
نویسنده: سینا کمالی