خرید بک لینک
مادران دیروزی .. بچه های در زمان حاضری
دوشنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۵ - 13:56 - نگین شیراز -

سالها قبل، علی دبیرستانی بود، یه روز گفت: مامان یه جوک برات بگم؟

من: بگو عزیزم...

علی: یه آقایی تو سالن سینما چراغ قوه موبایلشو روشن میکنه که ساعتشو نگاه کنه!

من:خوب؟

علی: مامااااااااان؟ میگم یارو میخواسته با چراغ قوه موبایلش ساعتشو نگاه کنه.

من:بله بله شنیدم، خوب که چی؟ این یعنی جوک بود؟ باشه بابا، هر هر هر .. خوب شد؟!

علی طفلکی سکووووووت و خیره شدن به من و اندیشه کنان غرق این پندار که بهره هوشی مامانم بیشتره یا کلنگ؟!!

پ.ن: بلاگفا خیلی کار زشتی کردی که فرصت درج شکلک در پست ها رو برداشتی.. شکلک ها به تنهایی نصف بار مطلب رو به دوش میکشیدن..

بازم پ.ن: این پست رو بخاطر دل مریم جان نوشتم که پست قبل با بیرحمی اشکش رو در آوردم!

دلبروک ....

برچسب: نویسنده: سینا کمالی تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 18:56

صفحه بندی