درد فهیم ...
-
تاریخ: 1402/1/28 ساعت: 16:50
بنام خدا .. سلام .. امروز چهارشنبه ست، بیست و سوم فروردین. همسایه واحد بغلی دارن اسباب کشی میکنن. آقای "ح" و خانواده اش. خانمش و دو تا پسرهاش. هفده سال قبل یعنی شهریور سال هشتاد و پنج، با هم همسایه شدیم. یادش بخیر، اون موقع بچه هامون کوچیک بودن. علی ِ من ده سالش بود فقط. دقیق بخوام بگم نٌه سال و نیم...
یاد ایّام ..
-
تاریخ: 1402/1/28 ساعت: 16:50
من عادت دارم گاهی به آرشیو وبلاگم سر میزنم، مطالب قدیمی و بخصوص کامنت دوستان رو میخونم و یاد ایّام میکنم. رسیدم به این پست. وای که چه حوصله ای داشتم برای نوشتن. و دوستان عجب حوصله ای برای کامنت دادن.واقعاً که هرچه آید سال نو، گوییم دریغ از پارسال... Adblock test (Why?)
سکوت ...
-
تاریخ: 1401/12/26 ساعت: 16:47
"سکوت" ؛بزرگترین اشتباهِ آدم هاست ،وقتی رابطه ای به سراشیبیِ تردید رسیده ،وقتی حرف های زیادی برای گفتنو توضیحاتِ ناگفته ای برایِ شنیدن هست ؛شاید "سکوت" ،بی رحمانه ترین حالتِ کنار کشیدن باشد .بیشترِ آدم ها مترجمِ خوبیبرایِ سکوت نیستند !آدم ها زخمیِ سکوت اند وترجمه ای جز بی توجهی و تردید ،برایش ندارند...
تا شقایق هست ..
-
تاریخ: 1401/12/26 ساعت: 16:47
دارم از زندگی خیلی بیشتر از قبل لذّت میبرم. از عطر و طعم یه فنجون چای، از گرمای لذتبخش نور خورشید روی پوستم، از شنیدن صدای یه پرنده، از نوشیدن یه لیوان آب خنک و گوارا.این بخاطر این نیست که چیزی عوض شده، فقط به این خاطره که من با تمرین تونستم یه مقداری از حساسیت هام رو کم کنم. امتحان کنین. اولش سخته ...
از همه جا ...
-
تاریخ: 1401/12/26 ساعت: 16:47
یادش بخیر، چهار دهه قبل، اینجا دیپلم گرفتم ...راست میگه دیگه، بحث هم نکنین! مدتی قبل سر موضوعی با دخترم بحثم شد، یه ذره از دست هم دلخور شدیم. خدا رو شکر تو خونه ما نه کسی صداشو بلند میکنه نه کسی بی احترامی میکنه. دخترم رفت بیرون و بعد از دو سه ساعت برگشت و گفت: مامان جات خالی رفته بودم حافظیه. (من و...
تو ...
-
تاریخ: 1401/12/8 ساعت: 1:18
[unable to retrieve full-text content]من از این دنیا چی میخوام؟ دو تا صندلی چوبی، که من و تو رو بشونه، واسه گفتن خوبی ... ........
گوگل بی گوگل !
-
تاریخ: 1401/12/8 ساعت: 1:18
دوستان لطفاً بدون اینکه به آقای گوگل'>گوگل زحمت بدین! بگین که هرکدوم از این اصطلاحات مربوط به چه رشته ای هست. نیاز نیست توضیح کامل بدین، کافیه بگین هر کدومش به چه رشته ای مربوط میشه.کلاویه ... مَرمی .. اِوَزمان ... پسیکولوژی ... کانسیلر ... نیدِل ... فارسی بٌر ... Adblock test (Why?)
من عاجزم ز گفتن و ....
-
تاریخ: 1401/12/8 ساعت: 1:18
مدتیه که وبلاگ نوشتن برام خیلی سخت شده. اینکه شور و شوق نوشتن کم شده و وبلاگستان دیگه اون رونق سابق رو نداره یه طرف، اینکه هر چیزی رو نمیشه در وبلاگ نوشت هم یه طرف.گاهی میخوام از بعضی مسائل بنویسم اما فکرش رو که میکنم منصرف میشم. مثلا میخوام بگم یه شکلات خوردم و از طعم و مزه اش لذت بردم، میگم شاید ک...
خانوم الف ...
-
تاریخ: 1401/11/18 ساعت: 21:39
چند سال قبل یه بنده خدایی (که اینجا اسمشو میذارم خانوم الف)، یه خانمی رو بهم معرفی کرد. گفت فوق العاده خانم با سلیقه و تمیزیه و برای ملت سبزی و کدو بادمجون و اینا آماده میکنه. کارش خیلی خوبه، ضمن اینکه انصافش هم خوبه.خلاصه این شد که من الان چند ساله مشتری این خانوم گل شدم و گاهی بهش زحمت سبزی رو مید...
اندر حکایات میان تا کهن سالگی !
-
تاریخ: 1401/11/18 ساعت: 21:39
داریم از خونه میریم بیرون. من توی راهرو جلوی در آسانسور ایستادم، همسرم تازه از در واحد اومده بیرون داره کفش میپوشه.من: گوشیتو آوردی؟همسر: آره.رفتیم سوار ماشین شدیم، جلوی نونوایی ایستادیم، ایشون پیاده شد نون بگیره. من گفتم گوشیتو بده تا تو نون میگیری منم آمیرزا بازی کنم.همسر: عه! گوشی رو یادم رفت بیا...
رنگی رنگی ...
-
تاریخ: 1401/11/18 ساعت: 21:39
[unable to retrieve full-text content]شال گردنی که بافتم .. همکارانی که مرا در انجام پروژه شال گردن یاری کردند ! اگه گفتین طرح پشت این هاپوی نازنین، شبیه چیه؟ یه چای سبز خریدم که بهتره بگم چوب سبز تا چای سبز!
آنا ...
-
تاریخ: 1401/11/7 ساعت: 17:55
گاهی دلم میخواد غذا رو توی سینی بخورم. از اون سینی های قدیمی که لبش دالبر دالبره. غذا نونی باشه. مثلا یتیمچه یا دو پیازه یا کشک و بادمجون. نونش سنگک باشه، خشخاشی. نون توی یه سبد حصیری باشه، از این سبد هایی که زنهای جنوبی میبافن. بشقاب غذاخوری چینی باشه، گل سرخی یا گل گندمی، یکی دو جاش هم لب پر شده ب...
رمز فقط به شما دوست عزیز تعلق میگیره ..
-
تاریخ: 1401/11/7 ساعت: 17:55
[unable to retrieve full-text content]بعد از اینهمه سال وبلاگنویسی، باید یه اعترافی کنم؛ اعترافی که شاید بعضی از شما دوستان رو ناراحت، یا حتی عصبانی کنه. اما من همیشه با شماها صادق بودم ...
لطائف الطوائف بخونیم؟
-
تاریخ: 1401/11/7 ساعت: 17:55
شخصی پیش قاضی آمد و بر کسی دعوی کرد، قاضی از او گواه طلبید، مدّعی هزّالی را بگواهی آورد.قاضی ازو پرسید که هیچ مسئله میدانی؟ گفت: آنقدر که شرح نتوان کردپرسید که قرآن میدانی؟ گفت: به دَه قرائتپرسید که هرگز مرده شوئی کرده ای؟ گفت: آن خود هنر آباء و اجداد منست پرسید که چون مرده را بشوئی و کفن کنی و در ت...
فرخوندَه سیز ..
-
تاریخ: 1401/10/29 ساعت: 19:58
یکی بود یکی نبود. غیر از خدای مهربون هیچکس نبود. هرکی بنده خداست، بگه یا خداااا. (بچه که بودم، قصه هایی که پدر و مادرم برام میگفتن، همیشه اینطوری شروع میشد)جونم براتون بگه که ......فرخنده خانم و جعفر آقا زندگی خیلی خوبی داشتن. درست مثل بیشتر زوج های قدیمی، جعفر آقا بیرون از خونه، مسئول تأمین مخارج ز...
چتر زنانه ...
-
تاریخ: 1401/10/29 ساعت: 19:58
از نیمه های دیشب داره بارون میاد چه باااااارونی. یعنی میباره هااااااا .. عنقریبه شیراز رو آب ببره! امیدوارم این بارون زیبا، تمام زشتی ها، ظلم ها و پلیدی ها رو از همه جای این کره خاکی بشوره ببره.مدتی قبل با دخترم بیرون بودیم، دخترم پشت فرمون بود و من بغل دستش. بارون قشنگی هم میبارید. یه آقایی داشت از...
عذرخواهی ...
-
تاریخ: 1401/10/29 ساعت: 19:58
[unable to retrieve full-text content]سلام دوستان، روز شما بخیر پست قبلی رو بنا به دلایلی برداشتم. از کامنت های ارزشمند و خوبتون ممنونم، میمونه برام یادگاری ...
به شرط حیاط !!
-
تاریخ: 1401/4/6 ساعت: 4:23
سلاااااااااام دوستان عزیزمشبتون بخیر و شادی انشاالله ...چند روز دیگه میام به شرط حیاط !!(بله بله از گوشه کنار زمزمه هایی میشنوم که: میخواستم که نیای)ممنون که نمیپرسید این مدت چرا نبودم .. خیلی چیزها رو تو وبلاگ نمیشه نوشت ..ممنونم از محبت همگیتون عزیزانم .. Adblock test (Why?)
ابراهیم ...
-
تاریخ: 1401/4/6 ساعت: 4:23
تقریبا یک ماه قبل یه روز غروب بود که با همسر جان رفتیم پیاده روی .. خیابون همت شمالی و باغهای مشرف به خیابون و بوی چوب سوخته و صندوق های انار و بطری های آب انار .. ترش و شیرین و ملس ...همینطور که داشتیم میرفتیم از دور دیدم یکی از این کارگرها در حالیکه کیف مخصوصش رو روی دوشش انداخته، داره سلّانه سلّا...
بقیه تخت ...
-
تاریخ: 1401/4/6 ساعت: 4:23
من معمولاً روی دنده راست میخوابم که روبروم میز آرایشه.. خوب؟بعد و وقتی برمیگردم روی دنده چپ، همسرجان روبروم خوابیده ... خوب؟چند شب قبل خوابم نمیبرد گفتم جامو عوض کنم شاید فرجی شد! فلذا جامو با همسرجان عوض کردم .مثل همیشه روی دنده راست خوابیدم و خوابم برد..بعد نصف شب که برگشتم روی دنده چپ، یه لحظه چش...