تخت جمشید قشنگی هست در چشمان تو ...
-
تاریخ: 1399/1/11 ساعت: 5:06
جای شما عزیزان خالی، امروز رفتیم تخت جمشید .. من و همسر جان و ارجمند بابا (بقول همطاف بانوی گل) .. چقدر شلوغ بود .. مردم حسابی از هوای بهاری و بلکه هم تابستونی!! استفاده کرده بودن و تا چشم کار میکرد م
گل صحرا ...
-
تاریخ: 1399/1/11 ساعت: 5:06
خانواده ما در انتخاب نوع شغل نمونه خانواده سومالیایی بود زیرا شصت درصد سومالیایی ها چوپانهای کوچ نشین هستند و از راه پرورش حیوانات زندگی خود را میگذرانند. پدرم در فواصل معینی امکان پیدا میکرد به شهر ب
نفسم ...
-
تاریخ: 1399/1/11 ساعت: 5:06
تقدیم به مونس مهربونم، یکی یه دونه قلبم، دخترک خوش قلب و شیرینم .. چند روز مهمون دوستش بود و دیروز عصر که اومد خونه، محکم بغلش کردم حسابی بوسیدمش و حس کردم انگار خونی تازه توی رگهام جاری شد ... خدا عز
کرونا
-
تاریخ: 1399/1/11 ساعت: 5:06
امروز صبح مجبور شدیم بریم بیرون کمی خرید کنیم .. نون و شیر و گوشت و اینا ... چون ماسک نداشتم (گیر نمیاد) دسته شالم رو گرفته بودم جلوی دهان و بینیم .. بعد یهو یادم اومد من کلاً عادت دارم معمولا دستگیره
من گنگ خواب دیده و عالم ....
-
تاریخ: 1399/1/11 ساعت: 5:06
خاطرم را الفتی با اهل عالم نیست، نیستکز جهانی دیگرند و از جهانی دیگرم ....
نخونید ..
-
تاریخ: 1399/1/11 ساعت: 5:06
من نیاز دارم حرف بزنم .. اما کسی نیست ... و حتی اگه باشه چون نمیخوام با حرفهام کسی رو ناراحت کنم، ناچار اینجا مینویسم .. چون میگن نوشتن آدمو سبک میکنه ... عاجزانه ازتون خواهش میکنم اگه ناراحتتون میکنه
از الآنیان(!) به آیندگان ...
-
تاریخ: 1399/1/11 ساعت: 5:06
از الآنیان به آیندگان!صدای ما رو از سال هزار و سیصد و نود و هشت میشنوید .. ویروسی بنامxa0 کرونا شایع شده که داره ما رو میکشه! از خونه بیرون نمیریم وقتی هم برای خرید مایحتاج روزانه بیرون میریم، حال و هوا
آرامششششششش ... دقیقاً با همینقدر شین!!!
-
تاریخ: 1399/1/11 ساعت: 5:06
xa0xa0xa0والا هرچی فکرشو میکنم میبینم این خونه نشینی اجباری زیاد هم بد نیست .. یعنی یک کدبانویی شدم مثال زدنی قبلنا (قبلاً ها)!!xa0 از هر انگشتم فقط یه هنر میچکید الان شده دو سه تا امروز واسه نهار دمپخت درست
نازیهی ...
-
تاریخ: 1399/1/11 ساعت: 5:06
با ماشین رفتیم بیرون همسرجان واسه ماشین یه قطعه بگیره ... شهر خالی از عابر .. اتوبوس ها خالی از سرنشین ... کنار مغازه لوازم یدکی، یه قنادی بود .. یهو هوس شیرینی کردم .. وارد که شدم دیدم از این مدل شیر
123
-
تاریخ: 1399/1/11 ساعت: 5:06
xa0xa0سلام به دوستان خوب و عزیزمقبل از هر چیز سال نو رو بهتون تبریک میگم.. امیدوارم سال جدید برای تک تک شما عزیزان سرشار از سلامتی و آرامش و خوشدلی باشه ... امیدوارم به آرزوهای قلبیتون برسید و بهترین های
سرگرم خودت، عاشق احوال خودت باش ....
-
تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 0:11
آقا ول کنین این حرفا رو !xa0اینو گوش بدین .. قشنگه ...xa0اینم قشنگه: یافتن عشق مانند یافتن کفش است؛ گاهی آدمها به دنبال آنهایی که زیبا هستند می روند اما در نهایت یکی که با آن احساس "راحتی" میکنند را برمی گزینند.
شاد بودن هنر است، شاد کردن هنری والا تر ...
-
تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 0:11
من؟ من علیرغم تمام تلخی ها و مصیبت های اخیر ، ترجیح میدم محیط این وبلاگ رو شاد نگه دارم شاید بتونم برای چند دقیقه هم که شده لبخندی به لب کسی بنشونم. البته با حفظ احترامxa0 ِ همه عزیزانی که از وقایع اخیر
عنوان؟ هرچی شما صلاح بدونین !!!
-
تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 0:11
آهوی پر کرشمهxa0 اومده پای چشمه ..xa0دیگه جَر صلاح نی (ووی جیگر لهجه شیرینت برم من والّو)xa0همونجا که بشم شالت ، بیفتم دور احوالت xa0برف نو برف نو سلام سلامxa0 (شیراز برفی .. دوم بهمن ماه نود و هشت)xa0جزوه رو مام
غول چراغ جادو ...
-
تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 0:11
داشتم فیلم علاء الدین رو میدیدم .. یه فیلم جالب تخیّلی .. و به این فکر میکردم که اگه چراغ جادو واقعیت میداشت، و غول چراغ میتونست سه آرزوی ما رو برآورده کنه، چه آرزویی میکردیم؟البته نکته اصلی اینه که ن
من اگه حرف نزنم فوت میکنم!
-
تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 0:11
سلام... ظهر دو تیکه کوچولو مرغ و یه تخم مرغ آب پز و یه سیب زمینی خوردیم. با یه تیکه نون سنگک برشته. با کمی خیارشور. فشار خون رو خیارشور بالا نمیبره؛ چیزای دیگه ای هم هست. شاپسر در راه برگشت از بندر عب
کشکول ....
-
تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 0:11
این بافتنی رو یادتونه برای گل دخترم شروع کرده بودم؟ اینم بعد از اتمام کار .. اون حلقه کشباف دور گردن میفته (یقه چوکر جداگانه) که بقول بوتیک دارها تن خورش خیلی قشنگه!xa0این کاموا گلوله شده رو سه چهار سال
.......
-
تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 0:11
فیلم سه مسیح رو دیدم .. عالی بود ... کاش دوبله بود .. اما نه .. کاش زبان من در سطح بالاتری بود ..کتاب سه شنبه ها با موری رو خوندم .. اثر میچ البوم .. خیلی خوب و تاثیر گذار بود .. مطمئنم حداقل یکی دو ب
پیرمرد ...
-
تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 0:11
قرار گذاشته بودیم که ساعت ده صبح هردومون توی ایستگاه اتوبوس باشیم که بریم سر خاک ...خواست من بود .. شب قبلش بهش زنگ زده بودم و ازش خواسته بودم که همراهیم کنه... دو سه دقیقه به ده بود که رسیدم ایستگاه
دیوانه جان ... دیوانه جان ... دیوانه جان ...
-
تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 0:11
بعضی از نوشته های این وبلاگ عمومیه .. بعضیاش هم مثل همین پست، شخصی .. شخصی ها رو برای این مینویسم که ثبتشونxa0 کنم ... شما به بزرگواری خودتون ببخشید دیگه!xa0این ترانه زیبا رو تقدیم میکنم به عشق زندگیم، هم
کریستوفر ...
-
تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 0:11
*مدتیه عادت خوبی پیدا کردم و از این بابت از خودم خیلی راضی ام .. از خود راضی نیستما! فقط از خودم راضی ام عادت خوبم اینه که مدتیه غیر از پیاده روی و تردمیل، مابین کارهام وقت میذارم و هزار قدم یا دو هزا