یک روز از روزهای خدا ....
-
تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 1:10
میدونید که من در تند خوانی و ایضاً صحیح خوانی، ید طولایی دارم اون روز تو اتوبوس داشتم جایی میرفتم، تابلوی بانک سرمایه رو خوندم: سینا سرلک مشکل از چشمای من نیست باور کنید ... مشکل یا از اتوبوسه، یا از
دل .....
-
تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 1:10
بعضی روزها، صبح که از خواب بیدار میشی، باید زندگی رو بذاری روی اتو پایلت و به داد خودت برسی ....
فس فسووووو ...
-
تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 1:10
یک ضرب المثل افریقایی هست که میگه: اگر میخواهید بسرعت حرکت کنید، تنها بروید ... من با اجازه خودم!! یه تبصره براش میذارم: اگر میخواهید بسرعت حرکت کنید، یا تنها بروید یا با کسانی که با شما هم سرعت هستند .... xa0 بدم میاد وقتی برنامه آدم گره میخوره به آدمای فس فسووووووو !! ما میگیم فس فسو، شما چی میگین...
چه میدونم بابا !
-
تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 1:10
* بین حشرات، حشره ای هست بنام حشره یک روزه .. این حشره فقط یک روز عمر میکنه ... میگم این حشره هیچوقت نمیتونه کار امروزش رو به فردا بندازه xa0 * میگم یه سوال .. زرافه مادّه، چطوری واسه همسرش شال گردن می
ترشی خونگی ...
-
تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 1:10
مدتی بود ترشی مون تموم شده بود .. راستش دل و دماغ درست کردنش هم نبود ... با سبزی خوردن و خیارشور و سالاد سفره رو کامل میکردم ... میدونستم ترشی چیز دیگه است اما گاهی هوای حوصله ابری میشه خوب ... چند رو
چشم بد دور، که هم جانی و هم جانانی ...
-
تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 1:10
ناگهان ... رسیدی ... و خوشبختی ... پروانه ای شد ... که پر زد و ... روی شانه ام نشست .... xa0 xa0 تولدت مبارک گل نازم، شیرین ترین امید زندگیم، زیباترین بهانه بودنم
آرزو بر جوانان .... عیبه یعنی؟
-
تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 1:10
من حتی اگه دو روز به آخر عمرم باقی مونده باشه، میرم درس میخونم .. پزشکی میخونم ... بعد دکتر میشم.. یه دکتر خوب و حاذق ... بعد یه جای شیک و با کلاس مطب میزنم ... یه مطب بزرگ و دلباز که پنجره زیاد داشته
مرخصی وبلاگی ...
-
تاریخ: 1397/4/10 ساعت: 14:17
سلام دوستان ... نیاز دارم مدّتی از دنیای مجازی دور باشم .. شاید یک هفته، شاید
دور خواهم شد از این شهر غریب ........
-
تاریخ: 1397/4/10 ساعت: 14:17
از اینهمه تلخی خسته ام ... از اینهمه خبر بد خسته ام ... از اینهمه غصه &#
مثل همیشه .... پرت و پلا !!
-
تاریخ: 1397/4/10 ساعت: 14:17
دیروز صبح همراه جاری جان اینا، داشتیم میرفتیم سمت سپیدان، من
ماشین ....
-
تاریخ: 1397/2/12 ساعت: 16:49
من شنیدملذت بردم .. شما هم اگه دوست داشتین بشنوین ....بنام خدا .... ماشین .... پدر من هیچوقت ماشین نداشت .. یعنی دروغ نگفته باشم فقط دو روز ماشین داشت... یک بار من هفت هشت سالم بود که پدرم آمد خانه و با خوشالی گفت عیال مژده بده ماشین خریدم .. مادرم دهنش باز ماند ... و چشمانش گشاد شد .. و گفت: مَررر...
دلخوشی ها کم نیست ...
-
تاریخ: 1396/11/22 ساعت: 14:59
*چند شب قبل همراه همسرجان رفته بودیم بیرون .. من لباس معمولی پوشیده بودم .. نه سرد و نه گرم .. یهو ناغافل چنان سوز و سرمایی در گرفت که حس کردم وسط دشت سیبری گیر افتادیم و راه بجایی هم نداریم! به همسرجان گفتم بیا بریم توی این مغازه یه کمی گرم بشیم بعد بیاییم بیرون .. وارد مغازه شدیم به سه دقیقه نکشید...
اسمشو بذار عمقزی ...
-
تاریخ: 1396/11/19 ساعت: 3:28
بنام خدا .... کف ماهیتابه رو کمی چرب میکنیم ... سیب زمینی خام حلقه شده رو کف ماهیتابه میچینیم ... روش یه لایه حلقه های بادمجون سرخ شده میذاریم .. قطر حلقه ها هرچی کمتر باشه غذا خوشمزه تر میشه ... روش یه لایه پیاز داغ میریزیم ... روش یه لایه سیب زمینی آب پز رنده شده میریزیم ... یه لایه نازک پنیر پیت...
برف .. ازدواج .. طلاق .. خر !
-
تاریخ: 1396/11/19 ساعت: 3:28
برف واقعی!! جمعه سیزدهم بهمن ماه ... سپیدان ای دیو سپید پای در بند ...(البته از اتاق فرمان اشاره میکنن که ایشون بچه دیو هستند)پیست جت اسکی پولاد کف، سپیدان ... (اسمش جت اسکیه؟ پس اونی که روی آب میرن چیه؟!!)آقا تف به ریااینم همون پیست آقا من اعتراض دارم! به نظر من، نه همه ی ازدواجها الزاماً آبیه، نه ...
من دلی دوستت دارم بخدا ....
-
تاریخ: 1396/11/19 ساعت: 3:28
ساعت نزدیک به چهار و نیم صبحه ... همین چند دقیقه قبل یه خواب پریشون دیدم. بلند شدم آب خوردم بعد یادم اومد خیلی وقته به همسرجان ترانه ای تقدیم نکردم! گفتم بیام اینو تقدیمش کنم و برم بخوابم:من دلی دوستت دارم بخدااگه با چشمهای بسته گوش بدین، بیشتر لذت میبرین .. از ما گفتن!Let's block ads! (Why?)
به سوی تو ....
-
تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 22:40
هردو مون سرما خوردیم .. من و همسرم ... اون داره بهتر میشه اما من حالم خیلی خوش نیست ... سرفه های خشک و کوفتگی بدن و سردرد ... روی دو تا مبل روبروی هم نشستیم ... هرکسی غرق در دنیای خودشه و سرش توی لب تاپ خودش ... دخترک امشب رفت تهران ... یه سفر چند روزه ... وقتی نیست چقدر جاش خالیه ... شوخی کردن هاش ...
سفر ....
-
تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 22:40
جای دوستان گلم خالی، یه سفر دو روزه داشتیم به بوشهر و دلوار ... پریروز، یعنی دوشنبه صبح رفتیم و سه شنبه عصر هم خونه بودیم ... دخترک که تهران بود، شاپسر هم همون دوشنبه صبح با چند تا از همکارانش برای ماموریت عازم بوشهر شدن که امشب جفتشون برگشتن بسلامتی و چراغ خونه دوباره روشن شد ... خلاصه که این سفر ب...
بوشهر نامه ی مصوّر !
-
تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 22:40
[unable to retrieve full-text content]گلّه ی اسبها در خلیج فارس .... به شهر رئیسعلی دلواری هم سفر کردیم .... رستم و رخش هم به بوشهر اومده بودن و درست وسط دریا در حال نبرد با اژدها بودن که ازشون عکس گرفتیم نیمکتی تنها در یکی از خیابانهای بوشهر .... گربه 
واقعاً ها .........
-
تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 22:40
درون توست اگر خلوتی و انجمنی ست .. برون ز خویش کجا میروی؟ جهان خالی ست واقعاً ها ......... آیا در عمل میشه بود؟ + نوشته شده در xa0سه شنبه ۷ آذر ۱۳۹۶ساعتxa023:24xa0 توسطxa0نگین شیرازxa0 |xa0
این کوچولوهای خوردنی ...
-
تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 22:40
*امشب رفته بودم پیاده روی، چند متر جلوتر از من دو تا خانم میرفتن که یه پسربچه شش هفت ساله هم همراهشون بود ... خانمها با هم حرف میزدن و پسربچه با صدای بلند و با شور و هیجان میخوند: غروبم(!!!) را نگیر از من خدایا خدایا خدایاااااااااا ... ای جانم!xa0 یعنی هایده باید میرفت جلو بوق میزد!! همچین هم با صدا...