اندر حکایت خرید عروسی ... - تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 22:40
*عرضم به حضور انور شما، زمانی که ما ازدواج کردیم (دورانی مقارن با دوره کشف رادیوم توسط حاج خانم مادام کوری!!) رسم بود که برای خرید عروسی یک لشگر از خانواده عروس و داماد پشت سر دختر و پسر راه میفتادن و دسته جمعی میرفتن خرید خوب ما هم که استثنا نبودیم .. از طرف من فقط خدابیامرز مادرم بود چون از فامیل ...
ان الله مع الصابرین ... - تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 22:40
از دیروز غروب تا حالا مسئله ای پیش اومده که همش دارم به خودم میگم: آهای نگین خانوم ... چته؟ زندگی که همیشه نباید گل و بلبل باشه .. همش که نباید سفرهای دلنشین دو نفره باشه ..xa0 همش که نباید پیاده روی و غذا دادن به گربه ها و وبلاگ نوشتن و قدم زدن زیر بارون باشه ... آهای نگین خانوم ...کی گفته که خون ت...
آرامش ... - تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 22:40
[unable to retrieve full-text content]در این چند روز اخیر شاید چهل بار اینو گوش کردم .. بیشتر با چشمهای بسته ... آرامش عجیبی بهم میده ... https://www.aparat.com/v/v9swi
دوقلوها .. و سایر قضایا ! - تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 22:40
چند شب قبل همراه همسرجان برای خرید به هایپر استار خلیج فارس رفته بودیم . خرید ها رو که انجام دادیم رفتیم قسمت فودلند که شام بخوریم. یک لحظه سر میز روبرویی چشمم افتاد به دو آقاپسر حدوداً بیست و پنج ساله که دوقلو بودن و لباسهاشون هم عین همدیگه بود. چند لحظه بعد دیدم دو تا آقاپسر دیگه که اتفاقاً اونها ...
التماس دعا ... - تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 22:40
سلام بر دوستان گلم ... از روز سه شنبه تا حالا درگیر مشکل چشم پدرم هستیم. دکتر و بیمارستان و آزمایش و تست قلب و خلاصه بدو بدو هایی که میدونم و میدونید و خدا نصیب هیچکس نکنه انشاالله که اعصاب نمیذاره واسه آدم. بالاخره امروز صبح رفتیم بیمارستان تشکیل پرونده دادیم و قراره انشالله فردا صبح عمل بشن. گفتم ...
کمک به یک مادر دردمند ... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:57
سلام دوستان خوبم این کمترین کمکیه که میتونیم به پیدا شدن این کوچولوی نازنین کنیم. خبر رو که خوندم دنیا روی سرم آوار شد. زبونم لال، کافیه یک لحظه خودمون رو بذاریم جای مادر این دختر بچه، تا بفهمیم هر لحظه اش چی به آدم میگذره . اگه دوست داشتین هر طوری که براتون امکانش هست، این خبر رو به اشتراک بذارین. ...
وقایع اتفاقیّه ! - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:57
من یه عادتی دارم .. اونم اینه که کنار جدول هایی که حل میکنم، یکی دو جمله از وقایع اون روز رو مینویسم .. نوشته هایی که شاید چندان هم حائز اهمیت نباشه اما خودم وقتی میخونم لذت میبرم و خیلی هاش رو با اینکه مدتها ازش گذشته، خیلی زنده و روشن بخاطر دارم .. این چند تا از اون نوشته هاست .. لازم به ذکر است! ...
لیلو ..... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:57
بشنوید .............. فکر کنم قبلاً لینک این ترانه زیبا رو تو وبلاگم گذاشتم ... اگه اینطوره شما به روم نیارین!! متشکرم! .......... از سفرنامه زیبا و مصوّر دوست خوبم پونی خان غافل نشید دوستان ...
رنگارنگ ... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:57
اولین محصول ساندویچ ساز من .. یادم بندازین جریان ساندویچ ساز رو براتون تعریف کنم .. مرسی! این اشنایدر عزیز دل من که یادتونه؟ بله .. همون که نوووووووووزده هزار تومن پول دادم براش! و اما این مداد کوچولوی مشکلی بامزه .. این برای من یه مداد خاطره انگیزه .. یادم بندازین جریان اینم تعریف کنم براتون .. مجد...
زنگ تفریح ... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:57
دور از جون، دور از جون، دووووور از جون شما عزیزان، فرض کنین توی یک اقیانوس پهناور و متلاطم ، توی یه کشتی غول آسا که تمام مسافرها و کارکنان اش بر اثر طوفان غرق شدن، گیر افتادین. حتّی یه نفر هم از سکنه کشتی زنده نمونده. فقط شما هستین که از خوش شانسی و اقبال بلندتون، عمرتون به دنیا بوده و غرق نشدین! در...
اگه شما واسه این پست عنوان پیدا کردین، منم پیدا کردم!!! - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:57
* تا همین هفته قبل قصد داشتم با دنیای وبلاگنویسی خداحافظی کنم .. آمممممان الان چند روزه دلم میخواد هر روز پست جدید بذارم!! یعنی خدا هم این مخلوق عجیب الخلقه ی خودش رو نشناخت *چو میبینی که نابینا و چاه است ... بگذار تا بیفتد و بیند سزای خویش والا بخدا ... کور نیستن بعضیا .. فقط خودشون رو به کوری زدن ...
نجواهای نیمه شب .. یا ... شب تاریک و بی خوابی و وبلاگی چنین خوشگل!!! - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:57
*چند وقت قبل، این عکس زیبا رو یه عزیز دلی از تهران برام فرستاد .. ظاهراً یک پیشی ملوس تو پارکینگ خونه شون زایمان کرده ولی بعد ترجیح داده بچه هاشو بیاره جلوی در واحد این عزیز دل بزرگ کنه!!! ایشون میگفت کار ما این شده که هر روز پیشی خانم رو با بچه هاش ببریم بذاریم پارکینگ، ولی نیم ساعت بعد، پیشی خانم ...
رساندن یا نرساندن؟ مسئله این است ... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:57
اگه یه شب سرد زمستونی باشه، ساعتهای پایانی شب هم باشه، هوا هم بشدّت منقلب و بارونی باشه و شما سوار بر اتومبیل شخصی تون در راه رفتن به خونه باشین، و یهو متوجّه بشین که کنار خیابون یک زوج جوان منتظر ماشین ایستادن و چتر هم ندارن و بدجوری خیس ِ بارون شدن، آیا سوارشون میکنین؟ اگه ممکنه دلیلش رو هم بگین ....
اینم عاقبت اولاد ! - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:57
چند روز قبل دخترم اینو خریده آورده میگه مامان تا اینو دیدم یاد تو و بابا افتادم حالا چی ِ این عروسکها دخترک ما رو یاد ما انداخته؟ خدا میدونه!!!شما فقط داشته باشین پروتز لبهای من و پاپیون قرمز همسر جان را
حال پزشک ... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:57
کاش همونطور که چشم پزشک داشتیم، همونطور که روان پزشک و دندان پزشک داشتیم، "حال پزشک" هم داشتیم. وقتی حالمون خوب نبود، میرفتیم پیش حال پزشک و میگفتیم دکتر حالم درد میکنه .. دکتر معاینه میکرد و درد حالمون رو تشخیص میداد ...کاش میشد حال رو سونوگرافی کرد، ام آر آی کرد، سی تی اسکن کرد، کاش میشد مثل آزمای...
طلا .... - تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 18:00
کلاس سوم راهنمایی شاگرد اول شدم، حتی معدّلم هم یادمه. هیجده و هفت صدم. خدابیامرز مادرم بعنوان جایزه سه تا النگو برام خرید. سه تا النگوی ظریف و باریک برام خرید به قیمت 650 تومن. یعنی یه هزار تومنی داد و 350 تومن پس گرفت. هنوزم النگو ها رو دارم و با اینکه طلا خیلی استفاده نمیکنم، گاهی جعبه طلاهام رو ب
ارمغان سفر ... - تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 18:00
شمال از تو هزار خاطره دارم ... آسمون ابریه اما دیگه بارون نمیاد!هنرنمایی یک پسربچه ده یازده ساله بر ماسه های نرم ساحل ... باران که در لطافت طبعش خلاف نیست (جاده فومن - ماسوله) ... بیاد مرحوم کیومرث صابری فومنی، گل آقای مردم ایران ... نمایی بسیار زیبا از ماسوله، پوشیده در هاله ای از مه ... نمای دیگری
گذشت ..... - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 18:22
گذشت ... اما چه گذشتنی ... چقدر سخت و طاقت فرسا ... بقول قدیمیا: گذشت، درست مثل سیخی که از کباب بگذره. گذشت، ولی یک چیز برای هزارمین بار به من ثابت شد ... این که خدا بدجوری هوامو داره ... این که در همه حال مراقب من و خانواده ام هست و هرچی رقم میزنه به خیر و صلاحمونه ... این که درست جایی که مستآصل و
حیران ..... - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 18:22
[unable to retrieve full-text content]بیا گناه ندارد به ایـن(!) نگاه کنیم و تازه داشته باشد، بیا گناه کنیم
انتخابات ... - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 18:22
[unable to retrieve full-text content]در شهر نشانه ای ز تبلیغ تو نیست ای عشــــق ستاد انتخاباتت کـــو؟